|
|
|
|
|
هنگامیکه خود را باور داریم، یابا درون و بیرون خود هماهنگ هستیم، رفتارمان آرام، منشمان استوار و شخصیتمان ثابت خواهد بود. اطمینان داشته باشیم که همه، انسانهای آزاد، خودباور و برخوردار از اعتماد به نفس را دوست دارند. انسانی شایسته اعتماد است که در عین هماهنگی با دیگران، منش و هویت خود را بهخوبی بشناسد و مطابق آن عمل نماید. هنگامیکه به خواستهها و هدفهای خود ایمان بیاوریم، میتوانیم در جهت دستیابی به آنها حرکت کنیم. اما زمانی که به آنها را باور و ایمان نداشته باشیم، وقتی برای آن نمیگذاریم، بلکه آنها را به ضمیر ناخودآگاه میفرستیم تا در عمیقترین نقطه آن سرکوب شوند ، طولی نمیکشد که آنها را به طور کامل فراموش میکنیم اگر ارزشهای خود را باور کنیم، میتوانید هدفهای خود را نیز عملی سازیم. اولین راه برای رسیدن به یک هدف، مکتوب کردن آن است. یک باور باستانی حکایت میکند: ”آنچه که نوشته شود، به انجام میرسد و آنچه بر زبان رانده شود، فراموش میگردد“. ((توانگران، پیش از آنکه به هدفهای خود برسند، در آیینهٔ دل، خود را توانگر دیدهاند.))
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
(( چند تا مطلب از استاد ارجمند ریچارد نویسنده مجموعه کتابهای کلیدهای طلای )) ۱- تاثیر گذاری یعنی نظر خود را بدون هیچ تحمیلی القا کردن. ۲- شما در صورتی که خودتان باشید می توانید براحتی روی دیگران تاثیر بگذارید. ۳- شعار اتحادیه مدیریت آمریکا : مهم ترین عامل موفقیت من متقاعد کردن دیگران به ارزش خودم و عقایدم. ۴- برای تاثیر گذاری موثر طوری رفتار کنید که نشان دهد شما موفق خواهید شد. ۵- تجربه + پذیرش شکست = شکست و تسلیم تجربه + بررسی بازتاب ها = یادگیری٬ انتخاب و پیشرفت. ۶- تمرین٬ تمرین٬ تمرین........
اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
بعدازمرگم ، انگشتان مرا به رایگان دراختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید ، روح مرا کالبد شکافی کند من به آن مشکوکم. ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق ، تلفن ، لوله آب ویا گاز از داخل گور این جانب ، اکیدا" ممنوع است . برقبرمن پنجره بگذارید تاهنگام دلتنگی ، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسای ودو قطعه عکس مرا لای کفنم بگذارید ،شاید آنجاهم نیاز باشد.! دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند ،درچمنزار خاکم کنید.! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان وشماره قبر مرا به بیکاران ندهید. گواهی نامه رانندگی ام را به آدمی مستحق بدهید، ثواب دارد. به جای عکسم روی آگهی ترحیم ، کارت معافی ام رو بگذارید. درمجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنیدتا همه به گریه بیفتند. از این که نمی توانم در مجلس خودم حضور یابم، از قبل پوزش می طلبم وخواهش میکنم پشت سرم حرف درنیاورید. التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدم های تازه به دوران رسیده کم نیاورم . به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید ،چون به صابون وپودر حساسیت دارم . چون تمام آرزوهایم را به گور می برم ،سعی کنید قبرمرا بزرگ بسازیدکه جای انها هم باشد. ــــ((احساس سوختن به تماشا نمی شود ،خودبسوز تا که بدانی چه می کشم))ــــ
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
کشاورزی الاغ پیری داشت که به طور اتفاقی توی چاهی بدون آب می افتد، کشاورز هرچه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد، برای آنکه الاغ بیچاره زیاد زجر نکشد ،کشاورز ومردم روستا تصمیم گرفتن چاه را باخاک پرکنند تا الاغ زودتر بمیرد وزیاد زجر نکشد.مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی سرش را می تکاند وزیر پایش می ریخت ووقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی میکرد روی خاک بیاید. روستا ی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادندوالاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه دادتا اینکه به لبه چاه رسید وبیرون آمد. مشکلات زندگی ، مثل تلی از خاک بر سر ما می ریزندوما مثل همیشه دو انتخاب داریم .اول اینکه اجازه ندهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند ودوم اینکه از مشکلات سکوی برای صعود بسازیم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط سعید
|
|
|||
|
|
|
|
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط سعید
|
||
|
|
|
||
|
من بنــده عــاصیم رضای تو کجاست
الهی! گفتی کریمم امید برآن تمام است. چون کرم تو در میان است نا امیدی حرام است. التماس دعا |
|||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
|||
|
|
|
|
|
هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
غنچه بادلی گرفته گفت زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه بازهم به گوش می رسد تو چه فکر می کنی؟ راستی کدامیک درست گفته اند؟ من که فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زعنچه پاره کرده است زندگی سختگیرترین معلم دنیاست زیرا اول امتحان می گیرد سپس درس می دهد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط سعید
|
|
||